خرید بک لینک
محبوب من ! بعد از تو گیجم بی قرارم خالی ام منگم بر داربستی از چه خواهد شد چه خواهم کرد آونگم سازی غریبم من که در هر پرده ام هر زخمه بنوازد لحن همایون تو می اید برون از ضرب و آهنگم تو جرأت رو کردن خود را به من بخشیده ای ورنه آیینه ای پنهان درون خو

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت: 23:06

گم می كنم هر روزُ و پیدا می كنم هر شب بدین سان خواب ها را با تو زیبا می كنم هر شب مرا یك شب تحمل كن كه تا باور كنی ای دوست چگونه با جنون خود مدارا می كنم هر شب چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو كه این یخ كرده را از بی كسی، ها می كنم هر شب

برچسب: ميگردي؟, نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: يکشنبه 28 آبان 1396 ساعت: 3:27

می آیی

و در من طلوع می کنی

شبیه صبح در بارش باران

می آیی تا

دوباره از چشم هایت شروع شوم

و من دوباره همان می شوم

همان منِ با تو

کاش همیشه خواب هایم

به حقیقتِ صبح می رسید.....

+ نوشته شده توسط دختر خاطره ها در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 3:29 |

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: يکشنبه 28 آبان 1396 ساعت: 3:27

و خدايا قَسَمَت خواهم داد

به درختان بلند، به شكوهِ لبخند

بر لب پير زني نا اميد

به صداي نفس خسته آب

به همين جام شراب

بيش از اين زهر ميفشان تو به كام ايران

+ نوشته شده توسط دختر خاطره ها در دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 14:6 |

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: يکشنبه 28 آبان 1396 ساعت: 3:27

تو گفتی:« من به غیر از دیگرانـــــم

چُـــنینم در وفاداری، چنـانـــــــــم. »

تو غیر از دیگران بودی که امـــــــروز

نه میدانی، نه میپرسی نشانــــــــم!

+ نوشته شده توسط دختر خاطره ها در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 11:36 |

برچسب: ديگرانم, نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: يکشنبه 28 آبان 1396 ساعت: 3:27

گاهی به خدا نفس کشیدن سخت است یعنی نفسی تو را ندیدن سخت است با زور مسکن قوی خوابیدن با دلهره از خواب پریدن سخت است عاشق نشدی زندگی ات تلخ شود تا درک کنی که دل بریدن سخت است بعد از تو خدا شبیه تو خلق نکرد یعنی که شبیه ات آفریدن سخت است هر روز سر کوچه

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: يکشنبه 28 آبان 1396 ساعت: 3:27

نگو دوستت دارم انسان اين واژه ِ تَرَک خورده را باور مي کند . . . دست و پاي قلبش را گم ميکند انسان است ديگر ، عاشقي زود باور ، تقصيري ندارد . . . از کاه ِ خيال ِ تو کوهي ميسازد بر فراز ِ روياهايش آن وقت تو ميروي و او ميماند با روحي زخمي، تو ميشوي شا

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 4:17

چندين شب از رفتنت ميگذرد... ولي من هنوز بي خواب آن قهوه ايي هستم كه آخرين بار خورديم آخرين بار گفتي قهوه را تلخ ميخوريم ، حالا مي فهمم حالا ميفهمم كه ميخواستي تلخيِ رفتنت هميشه به كامم باشد عجب يادگاري اي... حالا من نميدانم به يادِ لحظه ي تلخ رفتنت

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 23:34

وقتی که تو نیستی دنیا چیزی کم دارد مثل کم داشتن یک وزیدن، یک واژه، یک ماه من فکر می کنم در غیاب تو همۀ خانه های جهان خالیست همۀ پنجره ها بسته است وقتی که تو نیستی من هم تنهاترین اتفاق بی دلیل زمینم واقعاً وقتی که تو نیستی من نمی دانم برای گم و گور

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 23:34

امشب ميان تاريكي اتاقم مي نشينم از پنجره به ستاره اي زل ميزنم كه هميشه خيال چشمانت را در آن ميديدم دفتر شعرم پر ميشود از شور تو به آتش احساس ميكشم ورقهاي سفيد بي تو بودن را از آن لحظه ايي مينويسم كه سوز نگاهت ميان سردي احساس همبستر رويايم شد و بغض

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 23:34

نیمه شب است
و من دوباره تنهای تنها
در این سکوت شب منتظر ...
تو نیستی
اما صدایت هست
در میان این سکوت سنگین
و دستت حلقه بر پنجره ای که خاک می خورد...
هر بار که صدایم می زنی
پنجره را باز می کنم
باد می پیچد میان اتاق
صورتم را به باران می سپارم
و اشک
نامه های خیس مرا
به چشم های تو می رساند...
تو همیشه فاصله را
با لهجه باران می گریی و من
غربتم را
با زبان بی دلی
که سخت دلتنگ است...

+ نوشته شده توسط دختر خاطره ها در یکشنبه هفتم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 10:17 |

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 23:34

آسمان آبی عرفان من چشمان توستاختر تابنده ی کیهان من چشمان توستدر حضور چشمهایت عشق معنا میشوداولین درس دبيرستان من چشمان توستدر بیابانی که خورشیدش قیامت می کندسایبان ظهر تابستان من چشمان توستدر غزل وقتی که از آیینه صحبت می شودبی گمان انگیزه ی پنهان

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 23:34


دلم یک کلبه می خواهد...
درون جنگل پاییز...
به دور از رنگ آدم ها،
من و آواز توکاها...
من و یک رود...
من و یک کلبه ی پر دود....
من و چای و ،کتاب حافظ و خیام...
به دور از ننگ،به دور از نام،
چه غوغایی،چه بلوایی،
بسان برگ...
که از شاخه جدا گردد....
درون من پر از شورش،پر از فریاد...
درون جنگل پاییز...
دلم یک کلبه می خواهد....

+ نوشته شده توسط دختر خاطره ها در پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 2:26 |

برچسب: ميخواهد, نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 23:34

دلت که گرفت به کسی نگو بگذار تمامی غم هایت با اشک هایت فرو ریزند دلت که گرفت به خودت پناه ببرمبادا اجازه دهی دستان دیگریتسلایت دهند به یاد بیاور حضور این دستان همیشگی نیست به یاد بیاور همین دستانی که امروز رهایت کردند نیز روزی برای تسلا آمده بودند د

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 23:34

ای آنکه مرا برده ای از یاد ، کجایی ؟بیگانه شدی ، دست مریزاد ، کجایی ؟ در دام توأم ، نیست مرا راه گریزیمن عاشق این دام و تو صیّاد ، کجایی ؟محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقتآوار غمت بر سرم افتاد ، کجایی ؟آسودگی ام ، زندگی ام ، دار و ندارمدر راه تو دادم

برچسب: كجايي؟, نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 23:34

درباره وبلاگ

صفر عاشقي....
چه انتظار بيهوده ايست!
وقتي كه حتي هيچ ساعت و دقيقه ايي نيست
من
اين دخترك بي تاب شاعر
دلم ميخواهد " تو "
مخاطب خاصِ " من " باشي.....

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 3:22

در زیباترین
عاشقانه های جهان
همیشه "قلب"یک زن در میان است!

زن اگر نباشد
پرنده ی شعر
در شاخه های دفتر هیچ شاعری
پر نمی زند...

+ نوشته شده توسط دختر خاطره ها در جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 0:30 |

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 3:22

یک لحظه از خیال تو ، آسوده نیستمترکم نکن ! ... که با تو بفهمم که کیستمبا رفتنت ، دوباره مرا امتحان نکن ...مهلت بده که بر سر عهدم بایستممن ، آن مسافرم که به دنبال یک سرابیک عمر در امید وفای تو زیستم !خاکت شدم ، که بلکه تو یک روز ، گُل شوی !اکنون به جز

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 3:22

عزیز دلم !در شبی به درازای گیسوانتبه راز عشق پی خواهم بردو برایت خواهم گفتکه عشق آنقدرها هم پیچیده نیستکه عشق می تواند بافتن ناشیانه ی گیسوان معشوقه ات باشدآنگاه که بی وقفه مصراعی از سعدی را با خودت زمزمه می کنی:کمندست آن که وی دارد نه گیسوکمندست آن

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 3:22

ای ردیف غزلم ، ورد زبانم ، نفسمحاکم گستره ی فن بیانم ، نفسمتو چه کردی که دلم این همه خواهانت شد؟حکم کرده است فقط با تو بمانم نفسمگوشه ی دنج اتاقم شب شعری برپاستگرم چندین غزل پر هیجان ام نفسمبیستون چیست ؟ بگو تا دل البرز بِکنامتحان کن به گمانم بتوانم

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 3:22

صفحه بندی